نامه هفتاد و هشتم
سلام عزیز مامان
این روزها رو سپری میکنم تا رسیدن به 22 تیر که وقت سونو دارم برای دیدن تو
یه وقتایی شیطون گولم میزنه که خودم همینجا برم سونو............ اما از ترس ضرر داشتن برای تو از فکرش منصرف میشم
امروز یکی داشت میگفت از وقتی مادر میشی خیلی چیزها عوض میشه حتی نگاه دیگران به تو
و من از دلواپسی هام براش گفتم و از ناباوری بودن تو
نکنه همه این اتفاقات یه خواب شیرین باشه که خیلی زود بیدار بشم و ببینم هیچی نیست
اما میدونم که تو واقعی هستی و تو وجود من
***********************************
اینم عکس گلهایی که یکشنبه خریدیم
این گلهای رز رو بابات برا من و تو خرید و من گذاشتمشون رو دلم که نزدیک تو باشه

و این گلها که تقدیم به حرم حضرت معصومه شد

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه هفتاد و هشتم
